کوثر گرافیک

معرفی هنرمند | سائول باس saul bass

۲۲ مرداد ۱۳۹۶

تیتراژهای باس چکیده‌ای از کل فیلم را به نمایش می‌گذارند.

سائول باس، طراح و گرافیست، در سال ۱۹۲۰ در محله برانکس نیویورک متولد شد. او تحصیلات عالی خود را در باشگاه دانشجویان هنر و کالج بروکلین طی کرده و در سال ۱۹۴۶ به لس آنجلس عزیمت کرد. در دوران کارش تمرکز اصلی وی بر طراحی پوستر و عنوان‌بندی برای سینمای هالیوود بود، به طوری که او را مبتکر عنوان‌بندی به فرم امروزی می‌دانند. او همچنین طراحی لوگو و هویت سازمانی و طراحی محیطی برای بسیاری از کمپانی‌های بزرگ آمریکایی و بین‌المللی از جمله United Air Lines , Bell System , Minolta  و نیز کارگردانی چندین فیلم کوتاه نیز در کارنامه هنری خود دارد. آنچه او را در زمینه طراحی به شخصیتی ممتاز و ماندگار مبدل می‌کند رویکرد متفاوتی است که نسبت به مقوله تبلیغات سینمایی در جامعه آمریکا اعمال می‌کند و آن را از فرم صرفا تجاری خارج می‌سازد و ارزشی هنری و خلاق به آن می‌‌بخشد. او در سال ۱۹۹۶ بر اثر سرطان غدد لنفاوی درگذشت.

آن چه می‌خوانید مصاحبه‌ای کوچک است که در سال ۱۹۹۶ پس از عنوان‌بندی فیلم کازینو، توسط پاملا هاسکین با وی انجام شده است.

  • سائول باس تا همین سال‌های اخیر به حک کردن امضای هنری خود روی فیلم‌ها ادامه می‌داد. مارتین اسکورسیزی((martin Scorsese با بیان شایسته‌ای قدرت او را در عنوان‌بندی فیلم توصیف می‌کند: (عنوان‌بندی‌های او مانند بسیاری از فیلم‌ها، یک برچسب معرفی ساده و فکر نشده نیست، بلکه آن‌ها چکیده‌ای از کل فیلم را به نمایش می‌گذارند. زمانی که اثر او روی پرده می‌آید،واقعا خود فیلم شروع می‌شود.) اندرو ساریس در نقد فیلم از سمت خلوت‌تر برو (walking on the wild side)  نوشت که تنها انگیزه‌اش برای تماشای فیلم، دیدن عنوان‌بندی سائول باس بوده است. او می‌پرسد: چرا گربه‌ای که در سکانس نخست فیلم ظاهر می‌شود بازی بهتری نسبت به ستاره اصلی فیلم ارائه می‌دهد؟ سپس به این نکته اشاره می‌کند: (بازی خانم فوندا را ادوارد دمیتریک کارگردانی کرده، درحالی که بازی گربه را باس کارگردانی کرده.)

یک مشخصه قابل توجه در عنوان‌بندی‌های باس این است که تصاویر با یک دگرگونی به یک امر غیرمنتظره تغییر فرم می‌دهند. نمونه مشهور این برخورد را در سکانس نخست صبح بخیر تریستی (bonjour tristesse) می‌توان دید، زمانی که گلبرگی، چندین بار تغییر شکل می‌دهد و سپس در یک قطره اشک حل می‌شود، و یا در آغاز فیلم شمال از شمال غربی اثر هیچکاک، ردیف نوشته‌ها، با تقلید از حرکت آسانسور بالا و پایین می‌روند، خطوط سفید به صفحه یورش می‌آورند و یک بافت شطرنجی تشکیل می‌دهند که به تدریج به پنجره‌های آسمانخراش در صحنه اول فیلم تبدیل می‌شود. نمونه دیگر این تبدیل‌های مشهور، تغییر شکل مردمک چشم به چرخش یک گرداب در آغاز فیلم سرگیجه است.

فیلم کازینو اثر مارتین اسکورسیزی، آخرین فیلمی بود که سائول باس قبل از مرگ برای آن کار کرد و به اعتقاد بسیاری از فیلمسازان، بهترین کار اخیر او به حساب می‌آید. قسمتی از این موفقیت احتمالا ناشی از آشنایی او با اسکورسیزی بود که باعث می‌شد باس از کار با این کارگردان لذت ببرد. از این گذشته عنوان‌بندی کازینو چهارمین کاری بود که باس با همکاری همسرش الین برای اسکورسیزی می‌ساختند. باس و الین قبل از آن عنوان‌بندی سه فیلم پیشین اسکورسیزی رفقای خوب، تنگه وحشت و عصر معصومیت را بر عهده داشتند. اسکورسیزی اغلب به این نکته اشاره می‌کند که سال‌ها طرفدار کارهای باس بوده و با تماشای سکانس آغازین فیلم‌های مرد بازو طلایی و روانی از خود بی خود شده است. در جریان همکاری آن‌ها، تحسین متقابل آن‌ها نسبت به یکدیگر بیش از پیش گسترش یافت. اسکورسیزی که سختگیری او در کارگردانی برای همه امری روشن است و حتی روی ناچیزترین جزئیات فیلم‌هایش نیز سرسختی نشان می‌دهد، آزادی غیرمتداولی به باس می‌داد. باس تعریف می‌کرد: « ما اغلب روی یک نظرگاه بصری یک بار به توافق میرسیم و او معمولا در بیشتر موارد به ما آزادی زیادی میدهد».

تمثیل رویا گونه‌ی باس برای کازینو، درست پس از انفجار ماشین رابرت دنیرو در ابتدای فیلم آغاز می‌شود. بدن دنیرو پرواز می‌کند، و به آسمانی از شعله و آتش صعود می‌کند. به گونه‌ای که انگار رو به خدا می‌رود. باس در عین حال به طور ناگهانی جهت بدن گانگستر را به سمت پایین تغییر جهت می‌دهد و یک تغییر بصری میخکوب کننده از سقوط به جهنم دانته ارائه می‌دهد. او با استفاده از دوربین‌هایی با سرعت‌های متفاوت ، اعوجاج‌های لنز و سوپرایمپوزها، با مهارت زیادی تصاویر خیمه کازینو و عناصر زندگی شبانه لاس وگاس را به تصویر می‌کشد و سفر تراژیک شخصیت اصلی در طول فیلم را از پیش خبر می‌دهد. باس در مورد این سکانس توضیح می‌دهد: « تلاش ما ایجاد استعاره‌ای برای خیانت، برگشت اخلاقیات، حرص و طمع، گستاخی و در نهایت خودتخریبی لاس وگاس بود».

باس با حرفه‌ی طراحی، کارنامه سینمایی‌اش را در سال ۱۹۵۶با فیلم مرد بازو طلایی اثر اتو پره مینجر آغاز کرد. پس از آن که تبلیغات چاپی این فیلم را طراحی کرد، پره مینجر کار اور را بسیار دراماتیک دید. به طوری که از او خواست تا طراحی عنوان‌بندی ابتدای فیلم را نیز بر عهده گیرد. باس پس از آن به طراحی عنوان‌بندی ابتدا یا انتهای بسیاری از فیلم‌ها مشغول شد. از جمله فیلم‌هایی که عنوان‌بندی آن‌ها به عهده سائول باس بود، می‌توان به کارمن جونز، داستان وست ساید و تشریح یک جنایت اشاره کرد. حتی گاهی کارگردانی قسمتی از فیلم نیز بر عهده او گذاشته می‌شد که این قسمت‌های فیلم در نوع خود تبدیل به معیار شدند. ازجمله آن‌ها می‌توان به مبارزه نهایی اسپارتاکوس ، سکانس‌های مسابقه در فیلم جایزه بزرگ و سکانس معروف حمام در فیلم روانی اشاره کرد. در سال ۱۹۷۳ باس فیلم علمی تخیلی فاز چهار را کارگردانی کرد. داستانی درباره مورچه‌های بزرگی که جهان را فرا می‌گیرند. به طور کلی فهرست آثار باس شامل بیش از شصت عنوان فیلم است. سائول باس همچنین به همراه همکار و همسرش الین شروع به ساخت فیلم‌های کوتاه نمود و با فیلم چرا انسان خلق شد که ترکیب موفقی از فیلم زنده و انیمیشن بود و نگاهی فلسفی به انگیزه خلاق بشر داشت، که در سال ۱۹۶۹ برنده جایزه اسکار شد. آن‌ها تا زمان مرگ باس در سال ۱۹۹۶ به ساخت فیلم‌های کوتاهی برای جشنواره‌های مختلف بین‌المللی، ادامه دادند.

پاسخ سائول باس درمقابل سوال:

شما که با پدران سینمای آمریکا کار کرده‌اید، اکنون با نسلی از فیلمسازان کار می‌کنید که با فیلم‌های شما بزرگ شده‌اند. این گذار چگونه بود؟

چندین سال پیش کارگردان‌های متعددی با من و الین (همسر سائول باس) ( elain makatura) تماس گرفتند و از ما پرسیدند  که آیا مایلیم برای فیلم آن ها عنوان‌بندی طراحی کنیم. یکی از آن‌ها جیم بروکس بود ، دیگری بیلی کریستال بود و سپس مارتین اسکورسیزی. مارتین عنوان‌بندی ما را که برای فیلم جنگ رزها اثر بروکس دیده بود، او با ما تماس گرفت و گفت: « سائول، می‌توانی برای من یک عنوان‌بندی بسازی؟» حالا مشغول چهارمین پروژه مشترک با او هستیم (کازینو)، همچنین سکانس اول یک مجموعه تلوزیونی با عنوان سفری شخصی در سینمای آمریکا همراه با اسکورسیزی کار کرده ایم. او به عنوان کسی که به عنوان یک فیلمساز بزرگ شده و رشد کرده، کاریکاتوری از اسکورسیزی کشیدم. ابروهای او به طرز مثبتی شعله ورند. می‌خواستم مقداری از انرژی هنگفت و جذبه او را به تصویر بکشم.

دیدگاه ما خیلی ساده است. ساختن عنوان‌بندی را دوست داریم  زیرا کاری پر رمز و راز است. اما مشکل ویژه‌ای برای کار عنوان‌بندی وجود دارد و آن این است که آخرین چیزی که در روند فیلم به آن پرداخته می‌شود. مگر این که کارگردان یا تهیه‌کننده زمانی که کار را شروع می‌کنند واقعا لزوم داشتن عنوان‌بندی را احساس کنند.آن‌ها هیچ بودجه‌ای برای آن در نظر نمی‌گیرند مگر برای نوعی از کار مکانیکی پیش پا افتاده. این واقعا مشکل بزرگی است ولی این مشکل برای من و الین زیاد بغرنج نیست، زیرا کارگردان‌هایی که با ما کار می‌کنند به اندازه کافی برای شروع یک روند مشتاق‌اند. می‌دانند که قرار است یک عنوان‌بندی انیمیشن داشته باشند و خیلی خوب می‌دانند که زمان زیادی برای انجام آن لازم است و در عوض در عرض دو تاسه ماه می‌توانند یک فیلم کوچک زیبا داشته باشند و درگیر یک روند بسیار پویا می‌شوند و این در حالی است که یک فیلم کوتاه معمولا یک تا دوسال زمان می‌برد.

ما عاشق کار عنوان‌بندی هستیم. آن را با روشی بسیار زیبا و با حساسیت زیاد انجام می‌دهیم. با آن ها کلنجار می‌رویم تا زمانی که سر حال باشیم کارهایی انجام می‌دهیم که کسی جز خودمان متوجه نمی‌شود. دوست داریم تصورمان درباره زیر میز هم کامل باشد هر چند کسی آن را نبیند. یک تعبیر عبری برای این حالت است: ( meshuga ) که معنی آن دیوانگیست. من وسواس را در دیگران تحسین می‌کنم. مثلا استنلی کوبریک انسانی  فوق‌العاده وسواسی است و این موضوع کسانی را که با او کار می‌کنند دیوانه می‌کند، ولی من این وسواس را دوست دارم، این جزئی از از طبیعت حیوانی ماست. من هم با کسانی که برای من کار می‌کنند همانطور هستم چون بسیار وسواس دارم و کسانی که برای من کار می‌کنند می‌گویند که من کمی meshuga  هستم.

 

 

 

 

منابع :

می‌تونی برای من یک تیتراژ بسازی سائول؟ “Saul, Can You Make Me a Title?”

کتاب تاریخ طراحی گرافیک. History of graphic design,